Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 125,746,900 RSS articles:

Latest Articles in this Channel:

  • 11/15/11--21:54: Article 2 (chan 2796030)
  • *هست *را

    اگر قدر ندانی

    می شود

    * بود *
    و

    ............ چه تلخ است

    * هست *ی

    که *بود*  شود 

    و


    * دارم* ی که ... *داشتم*


  • 11/17/11--22:28: یاد می گیری که خیلی می ارزی... (chan 2796030)
  • کم کم یاد خواهی گرفت
    تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
    اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
    و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
    و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمیدهند.
    کم کم یاد میگیری
    که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
    باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
    منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
    یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
    که محکم باشی پای هر خداحافظی
    یاد می گیری که خیلی می ارزی.

  • 12/10/11--14:37: Article 0 (chan 2796030)
  • وقتی آدم های کوچیک رو برای خودمون خیلی بزرگ می کنیم...

    هم اونا رو به اشتباه می اندازیم٬ هم خودمون رو...

     


  • 12/14/11--12:04: برای بهترینم (chan 2796030)
  • باران برای کسی تکراری نمی شود

    هر وقت بیاید دوست داشتنی است و با طراوات

    و تو... بارانی


  • 12/20/11--09:17: Article 0 (chan 2796030)
  • اگه خاطرخواه زیاد داری معنیش این نیست كه فوق العاده بی نقصی

     شاید خیلی ارزونی ...!


  • 12/27/11--04:27: Article 0 (chan 2796030)
  • ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند!

    پا به پایت می آیند٬ آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر می برد٬

    اما کافی است تا اندک بادی بوزد یا موجی برخیزد تا برای همیشه رد پایت همیشه از حافظه ضعیفشان پاک شود.

    ما از نسل ماسه نیستیم...!

    از نسل صدفیم... صدف هایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند.

     

     


  • 01/09/12--05:37: Article 0 (chan 2796030)
  • یكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود.

    پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد، بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد.

    پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است.

     پدر، دست پسرش را گرفت و به طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد پدر رو به پسر كرد و گفت:  « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !!

    اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بو.د پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي.

     تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند.

    يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.

    دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند.

    آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

    پ.ن: دوستی واژه مقدسی هست و وقتی آدم چند بار از کسی که اسمشو گذاشته دوست زخم میخوره... دیگه نمیتونه احساس سابق رو بهش داشته باشه... من تونستم ناراحتی که از بعضی ها داشتم و اسمشون رو گذاشته بودن دوست دور بریزم... اما دیگه هیچ احساسی بهشون ندارم... و برام کمتر از یه غریبه ان.

    این پست در پاسخ به یکی از عزیزانم بود که ازم خواسته بود ببخشم و به روی خودم نیارم... دوست خوبم... به روی خودم نمیارم ولی بخشش زیادی طرف مقابلمون رو پر رو میکنه... من فقط احساس خوبی که بهشون داشتم رو ندارم.


  • 01/26/12--18:14: صفر باش . . . (chan 2796030)
  • همان صفر باش!
    همان دایره ی ساده و خالی،که با حضورش روبه روی هر عددی قرار گیرد،
    آن عدد را تا ده ها و صدها برابر ارزش میبخشد.!


  • 02/11/12--06:50: اگر مانده بودی (chan 2796030)
  • اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا میرساندم  

    اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم

    اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم 

    اکر مانده بودی ز تو مینوشتم ٬  تو را میسرودم 

    مانده بودی اگر نازنینم  ٬ زندگی رنگ و بوی دگر داشت 

    این شب سرد و غمگین غربت ٬  با وجود تو رنگ سحر داشت

    با تو این مرغک پر شکسته ٬  مانده بودی اگر بال و پر داشت 

     

     


    با تو بیمی نبودش ز طوفان ٬  مانده بودی اگر همسفر داشت

    هستیم را به آتش کشیدی ٬  سوختم من ندیدی ندیدی        

    مرگ دل آرزویت اگر بود ٬  مانده بودی اگر میشنیدی

    با تو دریا پر از دیدنی بود  ٬  شب ستاره گلی چیدنی بود        

    خاک تن شسته در موج باران ٬  در کنار تو بوسیدنی بود

    بعد تو خشم دریا و ساحل ٬   بعد تو پای من مانده درگل

    مانده بودی اگر موج دریا ٬  تا ابد هم  پر از دیدنی بود  

    با تو و عشق تو زنده بودم ٬  بعد تو من خودم هم نبودم

    بهترین شعر هستی رو با تو ٬  مانده بودی اگر می سرودم  

    مانده بودی اگر می سرودم...   


  • 02/19/12--08:25: این روزا (chan 2796030)
  • این روزها...
    تنهایی هم مد شده...
    همه به هم خیانت می کنند...
    و بعد داد می زنند که تنهایم...!!!

     

    پ.ن: آهنگ خالکوبی رو عزیزم تقدیم کرده بهم ... گذاشتم وبلاگم٬ شما هم گوش بدین دوستان.